خرید بک لینک
دیشب خوابم نمیبرد... خل شدم اینقدر که فکر کردم واقعاً حکمت این موقع راهی شدنم به کربلا چیه! آخرشم به این نتیجه رسیدم بیخیال شم! شاید اصلاً پام به اونجا نرسه! صبح دیر پا شدم و ظهر اومدم سر کار. از و

برچسب: نویسنده: ابوالفضل دادخواه تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 21:36

از امروز یه جای تازه مشغول به کار شدم. دیروز اومده بودم برای مصاحبه. الان که دارم مینویسم، همکارایی که هنوز اسم هیچکدومشون رو نمیدونم دارن فوتبالدستی بازی میکنن و تقوتق توپشون تو کلهمه! خوبه بر

برچسب: نویسنده: ابوالفضل دادخواه تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 21:36

عادت ندارم به این همممهههه کار کردن! حجم کاری و ساعت کاری زیاد و مسیر خونه تا سر کار هم دووووور! کارم رو دوست دارم ولی خب کارای دیگه رم دوست دارم! با مدیرمون امروز حرف زدم؛ قبول نمی کنه که ساعت کاری

برچسب: نویسنده: ابوالفضل دادخواه تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 21:36

اینجا... من و این همه غریبی...

پس چجور قبلاً میتونستم بنویسم... اون همه... بیاینکه کسی خیلی بخونه...

اصلاً چرا مینوشتم اینجا؟

لابد دلم میخواسته دیگه...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل دادخواه تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 21:36

یه وقتی اینجا نوشتن راحت بود. زندگیم زیر و رو نداشت! پیدا و پنهون داشت ولی نه اونقدرها بیشتر حال درونم پنهون کردنی باشه! حالا اما... نه فقط اینجا! کموبیش همه جا... فقط میشه غر زد انگار! به شرایط و و

برچسب: نویسنده: ابوالفضل دادخواه تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 21:36

از اون وقتی که بلاگفا ترکید منم کمکم کم شد اینجا نوشتنم! انگاری فیسبوک جای وبلاگم رو گرفت و این یکی دو سال هم اینستا! ولی هیچکدوم مثل اینجا نمیشه... نوشتن تو اینستا معذبم میکنه! احساس میکنم داری

برچسب: نویسنده: ابوالفضل دادخواه تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 21:36

دارم بهشدت خودم رو با وضعیت جدید تطبیق میدم! برنامهریزیهای دقیق... لیستهای مختلف (خرید، کارهای روتین، قرار ملاقاتها و تماسها و...) ترم بعدی کلاس سناپور رو هم فعلاً بیخیال شدم!اگه بتونم تا آخر امسال پروندهی داستانکوتاهامو ببندم و کارای جهک رو کمی پیش ببرم، هنر کردم واقعاً!خوابم همچنان داغونه... دیشب تا 4اینا نخوابیدم! امروزم از صبح برای اینک

برچسب: نویسنده: ابوالفضل دادخواه تاريخ: سه شنبه 7 فروردين 1397 ساعت: 14:31

هنوز به رفتوآمد جای قبلی عادت نکرده بودم که شرکت جابهجا شد! رفتیم سیدخندان! یه عالمه چیز میخواستم اینجا بنویسم ولی انگار همش از ذهنم پرید!کموبیش دارم با همکارها جور میشم و به جو جدید عادت میکنم ولی خب همشم به خودم میگم بذار رابطهها کمکم شکل بگیرن! امروز از سر کنجکاوی تو ایستگاه مترو از گیشهی بیمهی عمر دربارهی شرایطشون پرسیدم. کلی توضیح دا

برچسب: نویسنده: ابوالفضل دادخواه تاريخ: سه شنبه 7 فروردين 1397 ساعت: 14:31

بعد از حدود ده ماه شک و تردید و سوأل و... یه بار دیگه دارم برمی گردم به باورهام! میگم دارم برمیگردم چون میدونم تو این مدت خیلی چیزها رو از دست دادم و زمان میبره تا دوباره به دستشون بیارم...  دوباره عطار بخونم... نماز بخونم... به آیتالله حسنزادهی آملی فکر کنم... به خدا اعتماد کنم و... حلاج رو باور کنم! امام حسین رو و تمام نمودهای مذهبی و اعتقادی ر

برچسب: نویسنده: ابوالفضل دادخواه تاريخ: سه شنبه 7 فروردين 1397 ساعت: 14:31

صفحه بندی